شهید حسین فهمیده چگونه به شهادت رسید؟

نامه الکترونیک چاپ PDF

پیشکسوت: در مورد شهید حسین فهمیده و رشادت هایی که در دوران دفاع مقدس از خود نشان داده مطالب بسیاری منتشر شده است. هر جا که سخنی از جبهه و جنگ می رود نام او هم به میان می آید و از کارهای بزرگی که انجام داده سخن می گویند. توصیف او و دلاوری هایش به کتاب های درسی دانش آموزان راه پیدا کرده است و خلاصه همه ما روایت های گوناگونی از زندگی او شنیده ایم.

 

حسین فهمیده در سال 1346 در قم  و در خانواده ای متدین به دنیا آمد. در دوران انقلاب به واسطه جو انقلابی که در شهرهای ایران وجود داشت او هم به صف مبارزان پیوست و به اندازه توان خویش کمک رسانی می کرد. در سال های 56 و 57 اعلامیه های امام خمینی (ره) را در سطح شهر پخش می کرد و در راهپیمایی های مختلف شرکت می کرد.

با وجود سن کمی که داشت از همان ابتدا و با حوادثی که به فاصله کمی بعد از انقلاب در کردستان اتفاق افتاد و در حالی که تنها دوازده سال داشت خودش را به آنجا رساند. اما به دلیل سن کم  و قد کوتاهش او را بازگرداندند و از خانواده اش هم تعهد گرفتند که دیگر به کردستان برنگردد. او در خانه بسیار آرام و متین بود و علاقه زیادی به پدر و مادرش داشت و یکی از مهمترین علاقه هایش مطالعه بود.

در روز 31 شهریور 59 که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز می شود حسین به هر زحمتی که بود خودش را به خرمشهر رساند و در اندک زمانی خودش را به فرماندهان ثابت می کند. بسیاری از فرماندهان و رزمندگان که حضور او را به یاد دارند بارها نقل کرده اند که او در همان زمان محدود با دل و جان خویش به رزمندگان کمک می کرد و رشادت ها نشان می داد.

یکی دو ماه بعد حسین و دوست همسنگرش زخمی شدند و آنها را به بیمارستان ماهشهر منتقل کردند. اما حسین و دوستش چندان صبور نبودند و به محض اینکه احساس کردند حالشان بهتر شده دوباره به جبهه برگشتند اما این بار فرمانده اجازه حضور آنها در خط مقدم را نداد. اما چند روز بعد از آن اتفاق جالبی افتاد. حسین با کلی سلاح  و لباس نزد فرمانده اش رفت و فرنانده متوجه شد که او اینها را با دست خالی از عراقی ها غنیمت گرفته است و به همین دلیل دوباره اجازه داد تا به خط مقدم بازگردند.

در مورد نحوه شهادت حسین فهمیده هم بارها و بارها روایت های متعدد نقل شده است. اما متاسفانه در این روایت ها دقت و توصیف های جزئی دیده نمی شود و به همین دلیل همان دانش آموزانی که در درس هایشان با حسین فهمیده آشنا می شوند خیلی متوجه موضوع نمی شوند. آنها نمی دانند چرا حسین می بایست خودش را به زیر تانک بیندازد تا آن را منهدم کند. اما ماجرا از این قرار بوده که حسین و دوستش در روز هشتم آبان 59 زمانی که در سنگر بودند به محاصره عراقی ها در می آیند. شمس زخمی می شود و حسین با زحمت بسیار او را به پشت خط می رساند. حسین وقتی دوباره به سنگر برگشت 5 تانک را می بیند که به سمت رزمندگان هجوم آورده و قصد دارد همه آنها را قتل عام کند. اما این نوجوان با سن کمش در آن لحظه و با چند عدد نارنجک چه می توانست بکند؟

او می اندیشد و به این نتیجه می رسد که تنها راه این است که آنها را به هراس بیندازد؛ هراسی که آنها را وادار به فرار کند. والا تانک های غول پیکر به راحتی وارد شهر می شدند. تصور حضور آنها در شهری بی دفاع برای حسین غیرممکن بود. به همین دلیل تنها راه را در این می بیند که نارنجک ها را به کمر ببندد و خودش را به تانک جلویی برساند. همین کار را هم می کند. با نارنجک ها خودش را به زیر تانک می اندازد و انفجار بزرگی رخ می دهد. او با این کار با یک تیر به چند هدف زده بود. اولا اینکه چند نارنجک را همزمان منفجر کرده بود که در حالت عادی امکان نداشت همه با هم منفجر شوند. با این کار توانست تانک اولی را منهدم و جلوی عبور بقیه آنها را هم بگیرد. دشمن هم که تصور نمی کرد رزمندگان، تجهیزاتی داشته باشند که بتوانند جلوی تانک ها مقاومت کنند با انفجار بزرگ اولین تانک، به تصور اینکه حمله گسترده ای آغار شده است به سرعت از تانک ها پیاده شدند و پا به فرار گذاشتند. در نتیجه حلقه محاصره شکسته شد و بعد از مدتی نیروهای کمکی از راه رسیدند.

سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام «شهری در آسمان» شهادت محمدحسین فهمیده را این‌گونه ترسیم می‌كند: خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیكرهای‌شان زیر تانك‌های شیطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پیوست. اما... راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند. گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است. اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر... شایستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است كه ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حكمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور، كه پرتوی از آن همه كهكشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

نظرات بینندگان

 
#1
دستتون درد نکنه مرسی خیلی بدردم خورد
 

نظرات کاربران


کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سایت پیشکسوتان جهاد و شهادت می باشد.

info@pishkesvat.ir