گزارش کامل هفدهمین نشست محفل پیشکسوتان

نامه الکترونیک چاپ PDF

گردهمایی صمیمی پیشکسوتان جهاد و شهادت در هفدهمین نشست

پيشكسوت: در هشتمين روز از ماه مبارك رمضان، پيشكسوتان عرصه جهاد و شهادت در كمتر از سه ماه بار ديگر كنار هم جمع شدند تا علاوه بر آنكه ديداري تازه كرده باشند، مراسم افطار را هم در كنار يكديگر باشند. رزمندگان ديروز و سازندگان و پاسداران امروز ايران اسلامي، روز سه‌شنبه با حضور در مسجد حضرت وليعصر (عج)، علاوه بر رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، خانواده هاي آنها نيز حضور داشتند. در اين مراسم كه از ساعت 5:30 بعد از ظهر و با حضور گروه كثيري از اعضاي پيشكسوتان جهاد و شهادت، فرماندهان، جانبازان، ايثارگران و خانواده شهداي جنگ تحميلی با حضور در سالن مسجد حضرت وليعصر، به تبادل نظر با هم پرداختند.

 

اين براي هفدهمين بار بود كه محفل انس اين تشكل برگزار مي‌شد و در آن مي‌شد چهره‌هاي نام‌آشناي جبهه و جنگ را يافت. اميران ارتش به همراه سرداران سپاه پاسداران با حضور در كنار هم بار ديگر ياد و خاطره روزهاي جنگ را زنده كردند. مراسم روز سه‌شنبه كه با تلاوت آياتي از كلام‌الله مجيد و سپس سرود ملي جمهوري اسلامي ايران رسميت يافت، در چند مرحله شاهد حضور و سخنراني تعدادي از رزمندگان دفاع مقدس بودند كه هر يك به گوشه‌اي از حماسه‌هاي شكل گرفته توسط زنان و مردان اين مرز و بوم اشاره مي‌كردند.

هر چند به مانند سال‌هاي گذشته اين محفل مختص ماه مبارك رمضان و جمع شدن اعضاي پيشكسوتان جهاد و شهادت بود، اما در ورودي مسجد بنري خودنمايي مي‌كرد كه اسامي شهداي واقعه مزارشريف به خصوص شهيد صارمي نوشته شده بود و اين يادآور نگاه ويژه پيشكسوتان به عرصه مهم خبرنگاري و اطلاع‌رساني و همچنين گرامي‌داشت فعالان و شهداي اين حوزه مهم است كه در هشت سال دفاع مقدس هم حضوري پررنگ داشتند.

نكته مهم ديگري كه در هنگام ورود به مسجد حضرت وليعصر، قابل ملاحظه بود، مشاهده تعداد زيادي از اعضاي پيشكسوتان جهاد و شهادت بود كه در ورودي مسجد و اطراف آن در حال گفت‌وگو و رايزني با هم بودند. مشخص بود كه دليل اين حضور، تکمیل شدن ظرفیت سالن مسجد و كمبود جا است كه خود نشان از استقبال خوب اعضا از اين نشست دارد.

در حالي كه در نشست قبلي پيشكسوتان تنها اعضا حضور داشتند، از نكات مثبت نشست روز سه‌شنبه حضور خانواده اعضا در هفدهمين محفل انس بود كه رنگي تازه به نشست داده بود. اعضا هنگام ورود يك بسته فرهنگي نيز دريافت كردند. اين نشست همانگونه كه گفته شد با سخنراني تعدادي از اعضا كه ذكر خاطراتي از دوران دفاع مقدس بود تا هنگام اذان مغرب ادامه داشت. آبادان و حماسه‌هاي روي داده در اين شهر مقاوم در ماه‌هاي نخست جنگ تا زمان شكست حصر آن به فرمان حضرت امام خميني (ره) يكي از اصلي‌ترين محورهايي بود كه فرماندهان ارتش و سپاه به ذكر گوشه‌هايي از آن پرداختند. اين ذكر خاطرات به گونه‌اي بود كه همه حاضران را كاملاً به خود مجذوب كرده بود. علیرغم اینکه هفدهمین نشست پیشکسوتان سه ساعت قبل از افظار آغاز شده بود، اما شیرینی خاطرات فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس باعث شده بود که حاضران مراسم متوجه گذشت زمان نشوند و با علاقه به صحبت ها گوش دهند.

محسن رضایی، امیر دریابان شمخانی، امیر سرلشکر حسنی سعدی، امیر دریادار محتاج، سردار مرتضی قربانی، امیر خلبان براتپور، سردار علایی، حسین دهقان، محسن رفیق دوست، حجت‌الاسلام والمسلمین صفایی، فریدون وردی نژاد، سردار نیکخواه بهرامی و حجت‌الاسلام والمسلمین آل هاشم از جمله حاضرین در این همایش بودند.

پس از برگزاري نماز جماعت، پيشكسوتان جهاد و شهادت، رزمندگان هشت سال دفاع مقدس روزه خود را به ياد و خاطره روزهاي خاطره‌انگيز جنگ در كنار هم افطار كردند.

 

***

اهمیت حیاتی پالایشگاه نفت آبادان در زمان جنگ

هفدهمين محفل انس پيشکسوتان جهاد و شهادت مثل سال های گذشته همزمان با ماه مبارک رمضان برگزار شد. آیت الله صمدی آملی اولین سخران نشست بود که در باب مکارم اخلاق صحبت کرد. بعد از آن نوبت به میزگرد رسید که محورهای آن اداره نبرد و پالایشگاه، اداره نبرد برای اداره مردم حاضر در شهر، و اداره نبرد علیه تجاوزگران به خرمشهر و دفاع از آبادان در برابر متجاوزان بعثی بودند. در این میزگرد امیر حسنی سعدی، امیر صیادی، ناخدا صمدی، سردار مرتضی قربانی، مهدی کیانی، آقایان جوادی، مدنی زادگان، بنادری و جزایری شرکت داشتند.

 

سردار قربانی به عنوان اولین سخنران یاد شهدای انقلاب و 8 سال دفاع مقدس را گرامی داشت اما اشاره کرد که به لحاظ ضبغه بحث در مورد نبرد آبادان و مدیریت جنگ بهتر است بحث را آقای مدنی زادگان شروع کنند. متن سخنرانی او را ادامه می خوانید:

پالایشگاه نفت آبادان

استعداد پالایشگاه نفت آبادان 460 هزار بشکه تصفیه در روز بود. پالایشگاه با تمام توان مشغول به کار بود که حمله، با بیش از 30 فروند هواپیما آغاز شد. انتظام پالایشگاه به هم ریخت و اولین کار این بود که پالایشگاه از نیروهای انسانی تخلیه شود و کمترین آسیب به آن وارد شود. پالایشگاهی که در جای جای آبادان مراکز مهم صنعتی و محل تجمع داشت و تخلیه نیروها کار ساده ای نبود. اولین ستاد پشتیبانی در ماهشهر تشکیل شد و نیروها به آنجا اعزام شدند. نیروهای باقی مانده سریعا ستادهای دیگری را تشکیل دادند که ستاد مرکزی تحت عنوان ستاد مرکزی پالایشگاه آبادان و خدمات و به تبع آن ستادهای دیگری مثل ستاد سوخت، برق، مخابرات فعال شدند و در جاهای مختلف شهر و در جاهایی که مربوط به شرکت بودند حضور پیدا کردند.

اولین اقدامی که در این پالایشگاه 13 کیلومتر مربعی که همه دستگاه هایش مملو از مواد نفتی بود تخلیه دستگاه ها از مواد نفتی بود. اگر این کار صورت نمی گرفت با اولین گلوله سلاح سبک برج تقطیر به آتش کشیده می شد و همه سرمایه از بین می رفت.

ستاد پدافند

ما زمان جنگ را پیش بینی نمی کردیم و دائم در این فکر بودیم که کار پالایشگاه را دوباره استارت بزنیم. اقدام بعدی ما ستاد پدافند بود؛ تمام بشکه های خالی 220 لیتری فراورده های نفتی را از شن پر کرده بودیم و دور تا دور پالایشگاه چیدیم که به برج های تقطیر آسیبی نرسد. تمام اتاق های مرکزی کنترل به وسیله داربست، نایلون و گونی های شن پوشیده شد تا به اتاق های کنترل هم آسیبی نرسد.

فاصله پالایشگاه تا اروند رود کمتر از 25 متر بود؛ همه 26 اسکله ما در کنار پالایشگاه روبروی اروند رود قرار داشتند و انبارهای ما روی اسکله ترانزیت قرار داشتند. انبارهای مرکزی پالایشگاه که مملو از کالاهای تاسیساتی وزارت نفت بود، در طول 70 سال در آنجا قرار گرفته بودند. ستاد بعدی ستاد تخلیه کالا بود. همه جعبه مهمات هایی که از جبهه برمی گشتند به پالایشگاه می آوردند و دوستان ما بر اساس کدبندی مخصوص در جعبه ها به ترتیب تعبیه می شد و به ماهشهر و آغاجری و از آنجا به منطقه امن برده می شدند. کسی از خودش نپرسید که در طول 8 سال دفاع مقدس بعد از بمباران پالایشگاه ها به چه ترتیبی و با آن سرعت بازسازی می شدند. اینها همه به خاطر سه میلیارد دلار کالاهایی بود که در زیر گلوله از پالایشگاه توسط نیروهای جان بر کف خارج می شدند. فقط در پالایشگاه آبادان 178 نفر به شهادت رسیدند. برای پدافند غیرعامل دستگاه ها، و برای تخلیه این کالاهای حیاتی تلاش بسیاری شد تا ما در طول جنگ با کمبود مواد نفتی مواجه نشویم.

تامین سوخت

تمام مخازنی که ترکش می خورد مواد نفتی در خاکریزهای حفاطتی که دور مخازن ایجاد شده بود، تجمع می کرد؛ دوستان با وجود اینکه می دانستند پالایشگاه در حال بمباران است وارد این خاکریزها می شدند. یعنی داخل بنزین و روغن می رفتند تا محل ترکش های مخازن را بگیرند و بتوانیم در مدت محاصره یکساله سوخت را تامین کنیم. نحوه تامین سوخت خودش ماجرای بسیار جالبی دارد. ستاد سوخت در جای جای جزیره مخازن را زیر خاک کاشته بودند و ما در این مدت هیچ گاه مواد سوختی را از بیرون نیاوردیم. زمانی هم که بنزین تمام شد با تماس با دوستانی که بیرون از شهر بودند و با معرفی مخازن با درصدهای تخمینی از مواد موجود در پالایشگاه، با وسایل اولیه بنزین ساخته می شد تا ماشین جنگی در داخل شهر با کمبود مواد نفتی مواجه نشود.

مهندسی جنگ

در مورد ستاد مهندسی هم باید گفت که ناگفته های بسیاری وجود دارد و هنوز آن طور که شایسته است در مورد مهندسی در جنگ سخنی گفته نشده است. ساخت سنگرهای مدور، برانکار تاشو، و انواع و اقسام وسائل مهندسی که رزم را تسهیل می کردند در این ستاد ساخته می شد.

در کارگاه مرکزی یکی از همکاران ماشین تراش را راه اندازی کرده بود و در آنجا سرعت تانک ها را با اعمال تغییراتی در صفحه کلاچ ها بالا می برد. گیرهایی که در تفنگ های 106 به وجود می آمد آنها را برطرف می کرد و همچنین سوزن های خمپاره ها را تراش می کردند. همه اینها درست در 50 متری اروند رود در کارگاه مرکزی انجام می شد.

در ستاد مخابرات ارتباط HX  و همه مواردی را که نیاز به ارتباط مخابراتی داشتند را تامین می کرد. همه هشتاد و چند مدرسه آبادان باید برقشان تامین می شد. ستاد برق با بکارگیری ژنراتور های یک تا دو مگاواتی در قسمت های مختلف شهر شبکه اصلی برق را تامین می کرد و از طریق این شبکه به تمام مدارس و محل هایی که رزمندگان مستقر بودند و حتی برای پالایشگاه هم برق را به این ترتیب تامین می کرد.

تصفیه خانه آب پالایشگاه آبادان هیچ وقت تعطیل نشد و آنجا هم برای تامین آب از همکارانمان استفاده می کردیم. در بهمنشیر شهید غلامی با ماشین به زیر آب رفت. تامین آب همه این مدارس و محل های دیگر با پالایشگاه بود و تصفیه خانه همیشه در حال کار بود.

تعداد شهدای بیمارستان 200 تخت خوابی پالایشگاه آبادان تعداد قابل ملاحظه ای است. رادیو نفت آبادان که جزء سازمان پالایشگاه نفت آبادان محسوب می شد، تنها وسیله ارتباطی با نمایندگان بود و می بایست صدای مدیریت شهر و بعضی پیام ها را به رزمندگان می رساند. دوستان از جمله آقای صدرهاشمی، این رادیو را به زحمت فراوان زنده نگاه داشتند تا خللی در کارها به وجود نیاید. یاد شهید رفعت به خیر.

راه اندازی ستاد عملیات جنوب

این مجموعه ای از ستاد ها بود که علیرغم اینکه ما در پالایشگاه مشغول فعالیت بودیم همان موقع مسئولیت پیدا کردیم که ستاد عملیات جنوب را هم راه اندازی کنیم. اولین ستاد و سازمانی که در سازمان رزم در آبادان به وجود آمد. مسئولیت ستاد عملیات هم به این حقیر واگذار شد تا نیروهای مردمی را آنجا ساماندهی کنیم. کلیه مواردی را که مورد نیاز رزمندگان بود به وجود آمد. پالایشگاه آبادان در واقع یک دژ تدارکاتی و پشتیبانی برای جبهه های آبادان و خرمشهر و کل خوزستان بود.

از امکانات، مهندسی و نیروی انسانی، انبوهی از همکاران به جبهه اعزام شدند و پشتیبانی می کردند. در واقع ما چند کار را با هم می کردیم؛ هم در فرمانداری بودیم، هم در پالایشگاه و هم در سازمان رزم. یاد آقای دکتر شیبانی به خیر که خدمات بسیاری در ابتدای جنگ داشتند. هم در پالایشگاه آبادان و هم در ساماندهی ادارات در آبادان.

نقش با اهمیت حاج آقا جمی در آبادان

جا دارد کمی در باره نقش حاج آقا جمی که بزرگ ما در آبادان بود هم صحبت کنم. ایشان چه در قبل و بعد انقلاب و چه در زمان دفاع مقدس برای همه پدری کردند. دریادلی، صبوری و مقاومت و اخلاق ایشان زبانزد همه بود. در بخش انقلاب پایمردی ایشان باعث شد که ما در اعتصاب ها کم نیاوریم و بتوانیم به نتیحه برسانیم. در بحث پالایشگاه هم اگر مقاومت ایشان نبود ما نمی توانستیم دوام بیاوریم. در دفاع مقدس هم مردانه در آبادان مقاومت کرد و ایستاد و در زمان حصر جلوه های زیبایی از صبر را برای ما نشان داد.

سیاست زمین سوخته!

در مقطعی که جنگ بسیار اوج گرفته بود و دشمن فشار زیادی وارد کرده بود ما ناچار شده بودیم که پالایشگاه را منهدم کنیم و سیاست زمین سوخته را اجرا کنیم. یعنی برای پالایشگاهی که واقعا از جان و دل برایش زحمت کشیده بودیم و با کمک خدا حفظ و ساماندهی اش کرده بودیم، اجرای چنین دستوری بسیار دشوار بود. وقتی این دستور ابلاغ شد خدمت حاج آقای جمی رسیدیم و گفتیم مگر از روی جنازه ما رد شوند که این کار را بکنند. پایمردی ها و مقاومت های ایشان باعث شد که این سیاست تغییر کند و این پالایشگاه به مثابه یک شریان بزرگ اقتصادی مثل یک هدیه در اختیار مردم ایران قرار بگیرد. در مجموع حماسه ای که هم مردم شهر و هم نیروهای اعزامی با ایثار و فداکاری و با عنایات حضرت حق آفریدند باعث شد تا پالایشگاه حفظ شود و برای مردم کشورمان باقی بماند.

***

 

در 31 شهریور 59 غافلگیر نشدیم

خدا را شکر خوزستانی ها هم این امر را دریافتند و بقیه مردم ایران هم به عنوان یک رسالت انقلابی با جان و دل پذیرا شدند و الحق دفاع خوبی از خوزستان به عنوان نماد مرحله دوم انقلاب کردند و خوب پاسداری کردند. حضور گروهک های سیاسی و سازماندهی و تجمعشان در آبادان به گونه ای بود که گاهی اوقات وقتی ستون کشی می کردیم، ستون کشی نیروهای انقلاب در برابر گروهک های ضد انقلاب باعث می شد به تردید بیفتیم که برابری می کند یا نه. سردار مهدی کیانی فرمانده سپاه آبادان در زمان دفاع مقدس دومین سخنرانی هفدهمین محفل پیشکسوتان جهاد و شهادت بود که بخش اول متن کامل سخنرانی ایشان در ادامه می آید.

انسجام مثال زدنی خوزستانی ها

 

خدا را شاکر بوده و هستیم که جوانان انقلابی خوزستان از ابتدای پیروزی انقلاب به این نتیجه رسیدند که انسجامی را که قبل از انقلاب داشتند برای اهداف بزرگتر حفظ بکنند و الحمدلله موفق شدند. در خوزستان از ابتدای پیروزی انقلاب چنین بود که هر خطری که احساس می شد، همه مساله را مساله خودشان قلمداد می کردند و تلاش می کردند و آن را حل می کردند. خدا را شکر که از آغاز انقلاب تا آغاز جنگ تحمیلی، خوزستانی ها بنا به فرموده حضرت امام (ع) دین خودشان را نسبت به انقلاب و اسلام با این انسجام و حضور به موقع و قدرتمند ادا کردند.

اگر کسی از بنده بپرسد که در اواسط بهار سال 58 به چه منظور به آبادان رفتم، اگر بخواهم با تعبیر آن زمان پاسخ دهم باید بگویم به دلیل حساسیت ها  و وضعیت خاصی که وجود داشت بنابه دعوت برادر عزیزم آقای جهان آرا که از دوسان و همرزمانم قبل و بعد از انقلاب بود به آنجا رفتم. اگر حالا این سوال را از من بپرسند که آن نا امنی اولیه نشانه چه بود، پاسخ می دهم که آن آغاز جنگ بود. ما جنگ را در 31 شهریور 59 حس نکردیم. وقتی به اتفاق بسیاری از دوستان عازم آبادان شدم، ابتدا به عنوان نیروی کمکی رفتم و بعد فرماندار شدم.

بحران جدی از سال 58 تا 59

ما در سال 58 به ندرت سراغ داریم که کسی در سربازخانه لباس رزمش را در از تن درآورده باشد یا حتی هنگام شب پوتینش را از پا در آورده باشد. هر چه از سال 58 به سمت سال 59 می رفتیم وضعیت بحرانی تر و پیچیده تر می شد. در آغاز پیروزی انقلاب به دلیل اینکه دشمن بعد از اینکه از پایگاه های اصلی اش از داخل خاک ایران به عقب رانده شده بود پایگاهی را در بیرون برای خودش اختصاص داده بود و خوزستان را به عنوان یکی از فلش های اصلی حمله خودش در نظر گرفته بود.

خدا را شکر خوزستانی ها هم این امر را دریافتند و بقیه مردم ایران هم به عنوان یک رسالت انقلابی با جان و دل پذیرا شدند و الحق دفاع خوبی از خوزستان به عنوان نماد مرحله دوم انقلاب کردند و خوب پاسداری کردند. حضور گروهک های سیاسی و سازماندهی و تجمعشان در آبادان به گونه ای بود که گاهی اوقات وقتی ستون کشی می کردیم، ستون کشی نیروهای انقلاب در برابر گروهک های ضد انقلاب باعث می شد به تردید بیفتیم که برابری می کند یا نه. تحریک عراق برای فراخوان آدم های کم ظرفیت و کم اطلاع سبب می شد که به آنجا بروند و با ثمن بخس خریداری شوند و مسلح شوند. وقتی حد انفجارها بالا می رود و عملیات های نظامی زیاد می شوند نمی شود به راحتی از کنار آن گذشت و این به معنای آغاز جنگ است. واقعیت این است که رودررویی عمیق و جدی رخ داده بود.

حفظ هوشیاری و بیداری

تعداد کسانی که آموزش می دیدند و تعداد شناسایی هایی را که ما متوجه می شدیم، و اطلاعاتی که توسط عوامل نفوذی دشمن در خاک ما بدست آنها رسیده بود، اطلاعات معمولی نبود. ما در خوزستان، آبادان و خرمشهر در 31 شهریور 59 به هیچ وجه غافلگیر نشدیم. جنگ برای آن منطقه پدیده جدیدی نبود که ما تصور کنیم ناغافل به ما حمله شده است. ما با توانایی هایی که داشتیم هوشیاری و بیداری مان را حفظ کرده بودیم. اگر کسی بپرسد چرا ما در آغاز جنگ این همه نسبت به عراق عقب بودیم، دلیلش این است که ما امکانات نداشتیم.

هماهنگی و انسجام خوب مردم و نیروهای مسلح

امروز می خواهم از سهم خودم استفاده کنم و جا دارد از کسانی که از آنها نامی برده نشده است یاد کنیم. واقعیت این است که وقتی جنگ شروع شد، علیرغم هوشیاری که به واسطه تماس مستقیم با دشمن پیدا کرده بودیم، تا الان هرچه صحبت شده این بوده که ناهماهنگی بوده، اما باید بگویم که در واقع هماهنگی بوده است. نسبت به اطلاعات و شرایط آن روز نیروهای مسلح و مردم از یک هماهنگی و انسجام خیلی خوبی برخوردار بودند.

جناب سرهنگ صمدی، سرهنگ دوم تکاور نیروی دریایی در آن زمان به من آموزش نقشه خوانی داده بود. می خواهم بگویم که نباید مدام صحبت از ناهماهنگی کرد؛ نسبت به شرایط آن زمان، و عدم شناختی که نسبت به یکدیگر، دشمن و اهدافش داشتیم، همه هماهنگ بودیم. همه هر چه در توان داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم. مردم مثل یک گردان رزمی قوی از هستی و زنده بودن این شهر دفاع کردند و پالایشگاه را حفظ کردند. خدا می داند که جلسات بسیار زیادی لازم است تا در این باره صحبت کرد و یکی دوساعت واقعا کفایت نمی کند.

گرفتن آبادان در طول یک سال، یک احتمال لحظه ای بود و هیچ شب و ساعتی سپری نمی شد بدون تصور اینکه آبادان سقوط خواهد کرد.

همان طور که خرمشهر بعد از آن همه مقاومت و جانفشانی سقوط کرد. برای اینکه عزم دشمن جزم بود و بنای این داشت که قدم اول را محکم و استوار بردارد و خط و نشانی برای اهداف انقلاب بکشد. آدم هایی که آنجا بودند واقعا بیش ار توانشان زحمات می کشیدند. خدا لطف و عنایتش را به صورت عریان دریغ نکرد.

سنگ بنایی برای پیروزی

در مورد خودم باید بگویم که من هیچ گاه چنین توانی نداشتم؛ نظر و توجه الهی بود که بتوانیم ماموریت و مسئولیت بزرگی را که بر عهده مان گذاشته شده بود، از عهده انجام آن روسفید درآییم و سنگ بنایی برای پیروزی جنگ باشد و روسفیدی برای انقلاب باشد.

آنجا نه خواب، خوراک، عنوان و نه مسئولیت اهمیتی نداشتند. سپاه آبادان و خرمشهر به صورت مشترک فرماندهی و اداره می شدند؛ به دلیل اینکه برادر بزرگوارمان شهید جهان آرا واقعا این رسالت را ترسیم کرده بود که این روسفیدی باید به منصه ظهور برسد. علیرغم اینکه در آن زمان جوان بودیم و غرور داشتیم اما حتی اگر از جلسه ای هم ما را بیرون می انداختند (که این اتفاق دو سه بار برای من و شهید جهان آرا افتاد) با این حال معتقد بودیم که این بیرون کردن شیرین است، برای اینکه ما توانستیم برویم و حرفمان را بزنیم و واقعیات را منتقل کنیم.

آبادان، مهد آموزش

آبادان و خرمشهر مهد آموزش و پروش نیروهای جنگ بودند. ما در آبادان و خرمشهر یاد گرفتیم گه چطور باید همدیگر را تحمل کنیم و همدیگر را دوست داشته باشیم و همفکری بکنیم تا بتوانیم از یک مرحله سخت بگذریم.

روزی که جهاد سازندگی در آبادان و خرمشهر وارد جنگ شده بود هنوز چنین ماموریتی برای جهاد صادر نشده بود. جا دارد که زحمات دوستان جهادگرمان را در آبادان ارج نهیم. آبادان در محاصره بود و ما واقعا چشم به راه بودیم؛ خرمشهر در حال سقوط و از دست رفتن بود. چشم به راه بودیم که یک نفر از راه برسد.

چشم به راه

من برای ورود شهید مهدی باکری که با لنج می آمد و در خور، لنجش گیر افتاد لحظه شماری می کردم. به اندازه ای شرایط سخت بود و به اندازه ای نیازهای کمی و کیفی داشتیم که وقتی یک نفر را می دیدیم به واقع شاد و خوشحال می شدیم و توان مضاعف پیدا می کردیم. حضور تکاوران دریایی حس می شد.

این حس شدن برای من که فرمانده سپاه بودم خیلی خوب و مفید بود و اگر امروز به آن اشاره نکنم در درگاه خدا مسئولم. حضور آنها باعث می شد که ما احساس کنیم یک قدم به پیروزی نزدیک می شویم و دشمن گامی به عقب می رود. اینها را باید قدر بدانیم تا خداوند هم اجرمان را ان شاءالله بدهد. باید آمادگی پیدا کنیم که این مهم را به نسل های بعد هم آموزش دهیم تا در صحنه های بحرانی محتمل در کشور بتوانیم از آنها استفاده کنیم.

هفدهمین محفل به روایت تصویر

عكس‌هايي از مراسم هفدهمین محفل انس «پيشكسوتان جهاد و شهادت» كه روز سه‌شنبه 18 مردادماه با حضور رزمندگان دوران دفاع مقدس برگزار شد.

 

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سایت پیشکسوتان جهاد و شهادت می باشد.

info@pishkesvat.ir