/هفدهمین محفل پیشکسوتان/ در 31 شهریور 59 غافلگیر نشدیم

نامه الکترونیک چاپ PDF

پیشکسوت: خدا را شکر خوزستانی ها هم این امر را دریافتند و بقیه مردم ایران هم به عنوان یک رسالت انقلابی با جان و دل پذیرا شدند و الحق دفاع خوبی از خوزستان به عنوان نماد مرحله دوم انقلاب کردند و خوب پاسداری کردند. حضور گروهک های سیاسی و سازماندهی و تجمعشان در آبادان به گونه ای بود که گاهی اوقات وقتی ستون کشی می کردیم، ستون کشی نیروهای انقلاب در برابر گروهک های ضد انقلاب باعث می شد به تردید بیفتیم که برابری می کند یا نه. سردار مهدی کیانی فرمانده سپاه آبادان در زمان دفاع مقدس دومین سخنرانی هفدهمین محفل پیشکسوتان جهاد و شهادت بود که بخش اول متن کامل سخنرانی ایشان در ادامه می آید.

انسجام مثال زدنی خوزستانی ها

 

خدا را شاکر بوده و هستیم که جوانان انقلابی خوزستان از ابتدای پیروزی انقلاب به این نتیجه رسیدند که انسجامی را که قبل از انقلاب داشتند برای اهداف بزرگتر حفظ بکنند و الحمدلله موفق شدند. در خوزستان از ابتدای پیروزی انقلاب چنین بود که هر خطری که احساس می شد، همه مساله را مساله خودشان قلمداد می کردند و تلاش می کردند و آن را حل می کردند. خدا را شکر که از آغاز انقلاب تا آغاز جنگ تحمیلی، خوزستانی ها بنا به فرموده حضرت امام (ع) دین خودشان را نسبت به انقلاب و اسلام با این انسجام و حضور به موقع و قدرتمند ادا کردند.

اگر کسی از بنده بپرسد که در اواسط بهار سال 58 به چه منظور به آبادان رفتم، اگر بخواهم با تعبیر آن زمان پاسخ دهم باید بگویم به دلیل حساسیت ها  و وضعیت خاصی که وجود داشت بنابه دعوت برادر عزیزم آقای جهان آرا که از دوسان و همرزمانم قبل و بعد از انقلاب بود به آنجا رفتم. اگر حالا این سوال را از من بپرسند که آن نا امنی اولیه نشانه چه بود، پاسخ می دهم که آن آغاز جنگ بود. ما جنگ را در 31 شهریور 59 حس نکردیم. وقتی به اتفاق بسیاری از دوستان عازم آبادان شدم، ابتدا به عنوان نیروی کمکی رفتم و بعد فرماندار شدم.

بحران جدی از سال 58 تا 59

ما در سال 58 به ندرت سراغ داریم که کسی در سربازخانه لباس رزمش را در از تن درآورده باشد یا حتی هنگام شب پوتینش را از پا در آورده باشد. هر چه از سال 58 به سمت سال 59 می رفتیم وضعیت بحرانی تر و پیچیده تر می شد. در آغاز پیروزی انقلاب به دلیل اینکه دشمن بعد از اینکه از پایگاه های اصلی اش از داخل خاک ایران به عقب رانده شده بود پایگاهی را در بیرون برای خودش اختصاص داده بود و خوزستان را به عنوان یکی از فلش های اصلی حمله خودش در نظر گرفته بود.

خدا را شکر خوزستانی ها هم این امر را دریافتند و بقیه مردم ایران هم به عنوان یک رسالت انقلابی با جان و دل پذیرا شدند و الحق دفاع خوبی از خوزستان به عنوان نماد مرحله دوم انقلاب کردند و خوب پاسداری کردند. حضور گروهک های سیاسی و سازماندهی و تجمعشان در آبادان به گونه ای بود که گاهی اوقات وقتی ستون کشی می کردیم، ستون کشی نیروهای انقلاب در برابر گروهک های ضد انقلاب باعث می شد به تردید بیفتیم که برابری می کند یا نه. تحریک عراق برای فراخوان آدم های کم ظرفیت و کم اطلاع سبب می شد که به آنجا بروند و با ثمن بخس خریداری شوند و مسلح شوند. وقتی حد انفجارها بالا می رود و عملیات های نظامی زیاد می شوند نمی شود به راحتی از کنار آن گذشت و این به معنای آغاز جنگ است. واقعیت این است که رودررویی عمیق و جدی رخ داده بود.

حفظ هوشیاری و بیداری

تعداد کسانی که آموزش می دیدند و تعداد شناسایی هایی را که ما متوجه می شدیم، و اطلاعاتی که توسط عوامل نفوذی دشمن در خاک ما بدست آنها رسیده بود، اطلاعات معمولی نبود. ما در خوزستان، آبادان و خرمشهر در 31 شهریور 59 به هیچ وجه غافلگیر نشدیم. جنگ برای آن منطقه پدیده جدیدی نبود که ما تصور کنیم ناغافل به ما حمله شده است. ما با توانایی هایی که داشتیم هوشیاری و بیداری مان را حفظ کرده بودیم. اگر کسی بپرسد چرا ما در آغاز جنگ این همه نسبت به عراق عقب بودیم، دلیلش این است که ما امکانات نداشتیم.

هماهنگی و انسجام خوب مردم و نیروهای مسلح

امروز می خواهم از سهم خودم استفاده کنم و جا دارد از کسانی که از آنها نامی برده نشده است یاد کنیم. واقعیت این است که وقتی جنگ شروع شد، علیرغم هوشیاری که به واسطه تماس مستقیم با دشمن پیدا کرده بودیم، تا الان هرچه صحبت شده این بوده که ناهماهنگی بوده، اما باید بگویم که در واقع هماهنگی بوده است. نسبت به اطلاعات و شرایط آن روز نیروهای مسلح و مردم از یک هماهنگی و انسجام خیلی خوبی برخوردار بودند.

جناب سرهنگ صمدی، سرهنگ دوم تکاور نیروی دریایی در آن زمان به من آموزش نقشه خوانی داده بود. می خواهم بگویم که نباید مدام صحبت از ناهماهنگی کرد؛ نسبت به شرایط آن زمان، و عدم شناختی که نسبت به یکدیگر، دشمن و اهدافش داشتیم، همه هماهنگ بودیم. همه هر چه در توان داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم. مردم مثل یک گردان رزمی قوی از هستی و زنده بودن این شهر دفاع کردند و پالایشگاه را حفظ کردند. خدا می داند که جلسات بسیار زیادی لازم است تا در این باره صحبت کرد و یکی دوساعت واقعا کفایت نمی کند.

ادامه دارد...

نظرات کاربران


کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سایت پیشکسوتان جهاد و شهادت می باشد.

info@pishkesvat.ir